ورود به حساب کاربری        عضویت
مشاوره تلفنی    05136615381 - 09155249646 - 05136639567  

۲۸
فروردین

0

آشنایی با اقتصاد نئو-کینزی

اقتصاد نئو-کینزی (انگلیسی: Neo-Keynesian economics) یک مکتب اندیشهٔ اقتصاد کلان است که در دورهٔ پس از جنگ جهانی دوم از مکتوبات جان مینارد کینز توسعه داده شد. گروهی از اقتصاددانان (از جمله جان هیکس، فرانکو مودیلیانی، و پل ساموئلسون) تلاش کردند مکتوبات کینز را تفسیر و دارای ساختار کنند و آن را با مدل‌های اقتصاد نئوکلاسیک ترکیب کنند. کار آنان که که به عنوان سنتز نئو-کلاسیک شناخته می‌شود، مدل‌هایی را ایجاد کرد که ایده‌های اصلی اقتصاد نئو-کینزی را شکل داد. این ایده‌ها در دورهٔ پس از جنگ بر اقتصاد جریان اصلی سیطره داشتند و جریان اصلی اندیشهٔ اقتصادی را در دهه‌های ۱۹۵۰، ۶۰ و ۷۰ شکل دادند.[۱]

در دههٔ ۱۹۷۰ رشته تحولاتی بوقوع پیوست که نظریهٔ نئو-کینزی را متزلزل کرد. بروز رکود تورمی، و کار پول گرایانی چون میلتون فریدمن، بر نظریات نئو-کینزی شک افکند. نتیجه رشته ایده‌های نوینی برای آوردن ابزارهایی به تحلیل کینزی بود که بتوانند وقایع اقتصادی دههٔ ۱۹۷۰ را توضیح بدهند. موج بزرگ بعدی تفکر کینزی با تلاش به دادن پایه‌ای اقتصاد خردی به منطق اقتصاد کلان کینزی بود. کینزی‌های نو به ایجاد یک سنتز نئوکلاسیک نو کمک کردند که در حال حاضر شکل دهندهٔ جریان اصلی نظریهٔ اقتصاد کلان است.[۲][۳][۴] در پی ظهور مکتب کینزی نو، به نئو-کینزی‌ها گاهی کینزی‌های قدیمی گفته می‌شود

اقتصاد نئوکینزی چیست ؟ چقدر در ایران تحقق دارد؟
.

چند نفر را در حال دوندگی مداوم می بینید؟ چند نفر معتقدند بی پول یا بدبختند؟ چند نفر پولهای میلیونی و بلکه میلیاردی دارند اما رضایتی ندارند؟
چند نفر بخاطر بی پولی تحقیر شده اند؟ چقدر از پول فقرا در جیب ثروتمندان است؟چقدر از نوجوانان امید خود را بخاطر خلا فرهنگی به خواندن درس از دست می دهند؟

نکته :
تصویر بخشی از مقدمه ­ی کتاب «امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران» است که به نام دکتر حسن روحانی (و نه حجت الاسلام حسن روحانی، ..) و با پشتوانه ­ی .. شاخص­ ترین تئوریسین ­های مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام (…) از جمله دکتر محمدباقر نوبخت، دکتر محمد نهاوندیان، مهندس محمدحسین ملایری، مهندساکبر ترکان، دکتر محمود سریع­ القلم، دکتر ربیعی، دکتر لاریجانی و امیر دریابان علی شمخانی در سال ۱۳۸۹ منتشر شد و … و به سرعت از بازار، جمع شد.

مینارد کینز کیست ؟

حالا این جان مینارد کینز کیست و مبانی نظری اش چیست که این دوستان در بالاترین مجمع تشخیصی نظام، با اعوان و انصارش، نرد عشق می بازند در حکومت دینی؟ جان مینارد کینز در سال ۱۹۳۰ و در بحبوحه­ ی بحران جهان­گیر اقتصادی، وعده­ ی روزی را می­ دهد که همگان ثروت­مند شده ­اند و اضافه می­ کند که در آن زمان بار دیگر هدف ­ها را برتر از وسایل می­ شماریم و خوب­ ها را بر مفیدها ترجیح می­ دهیم. … اما آگاه باشید! زمان این آرمان­ ها هنوز فرا نرسیده است. زیرا دست­ کم برای یک­صد سال دیگر باید برای خود و هر کس دیگر تظاهر کنیم که بدی، نیکی است و نیکی، بدی؛ زیرا بدی، مفید است و نیکی، مفید نیست. حرص، ربا و احتیاط باید هم­چنان برای یک مدت کوتاه دیگر، خدایان ما باشند. زیرا فقط آن­ها می­ توانند ما را از گذرگاه تاریک نیاز اقتصادی به روشنایی روز، رهنما شوند.» کینز در ادامه تصریح می­ کند: «هنوز زمان آن نرسیده است که به پاره­ ای اصول بسیار متقن مذهب و فضایل اخلاقی، یعنی «حرص، رذیلت است»؛ «رباخواری، معصیت است» و «حب مال، نفرت­ انگیز است»؛ بازگردیم.»

از سوی دیگر، در دولت هم، به سرکردگی جمشید پژویان، اقتصاد فریدمنی در سفره ی مردم نشست و یک شاخه ی دیگر از درخت ربا محور اقتصاد مدرن را کوبیدند در سر ملتی که قرار است تفسیر «یحبهم و یحبونه» باشند و افتضاح روی افتضاح! در زیر، تصویر تیتر مصاحبه ی جمشید پژویان به عنوان تئوریسین اقتصادی دولت و تصریح به مسیر اقتصادی دولت، با روزنامه ی مهرنامه را می بینید.

درست در همین شرایط بود که امام خامنه ای (روحی فداه) در دانشگاه کرمانشاه، وقتی دید بخاری از این جماعت گردن کلفت مفت خور بر نمی خیزد، مثل همیشه تنهای تنها و در میان یاران جوانش، عزم میدان کرد و با همان شجاعتی که از نایب بر حق امام زمان (عج)، انتظار می رفت، اساس همه ی این اقتصاد مدرن کفرآمیز را پودر کرد با تعبیر زیبای « آزادى غربى در زمینه‌ى اقتصاد، همین مطالبى است که مى‌بینید؛ همین «اقتصاد آدام اسمیتى» و رسیدن به این وضع دیکتاتورى اقتصادى موجود دنیا، که الان دارد انحلال و فروریختگى خودش را بتدریج نشان میدهد. مراد ما از آزادى که این نیست.»، یعنی درخت اقتصاد کفرآمیز مدرن را از ریشه زد.
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=17597

___________________________________________________
نکته :
در بالا از دولت دهم هم گفته شده نقدها طبعا به اقتصاد فریدمنی و هرنوع اقتصاد غربی وارد است ضمن اینکه در زیر نظر اقای دکتر پژویان (تصویر سوم) رو درباره ارتباطش با دولت قبل میخوانیم:
….
هیچ ملاقاتی با احمدی‌نژاد نداشتم

پژویان درباره شایعات مطرح شده پیرامون حضور فعالش در تیم اقتصادی دولت قبل عنوان کرد: به نظر من یکی از اصلی‌ترین شاخص‌هایی که توسعه‌یافتگی یک کشور را نشان می‌دهد نوع نگاه مردم به مسائل است. متاسفانه مردم ما همه چیز را یا سیاه می‌بینند یا سفید و هیچ حد وسطی قائل نیستیم در صورتی که به نظر من هیچ شخص سیاه و سفیدی وجود ندارد و همه خاکستری‌اند.

رییس سابق شورای رقابت ادامه داد: متاسفانه برخی نگاه‌ها درباره دولت‌ها و افراد نیز این چنین است در شرایطی که قطعا چنین نگاهی به صلاح هیچ کس نیست دولت قبل هم جنبه‌های مثبت زیادی داشت که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد بنابراین من ترسی از افشا شدن رابطه با کسی ندارم اما این را باید بگویم که بنده قبل از این هیچ دیدار و ارتباط خاصی با آقای احمدی‌نژاد نداشتم.

وی با اشاره به جا افتادن این موضوع که وی مشاور اصلی دولت قبل در اجرای هدفمندی‌ یارانه‌ها بوده است، توضیح داد: این شایعات از ابتدا در حالی مطرح شد که بنده در زمینه هدفمندی‌ حتی یک جلسه نیز به عنوان مشاور یا هر عنوان دیگر چه در درون دولت و چه در بیرون آن نداشته‌ام. نظرات من همان‌هایی بوده است که از ابتدا در کلاس‌های درسم مطرح کرده و می‌کنم.


کسی نمی‌تواند اصل قانون هدفمندی‌ یارانه‌ها را زیر سوال ببرد

وی با اشاره به طرح‌های تثبیت شده اقتصادی مانند هدفمندی‌ یارانه‌ها یا سیاست‌های اصل ۴۴ خصوصی سازی تصریح کرد: امروزه کمتر کسی را می‌توان یافت که بتواند اصل این مسائل را زیر سوال ببرد و بگوید اجرایی شدن آن‌ها لازم نیست.

پژویان افزود: بحث من نیز از ابتدا همین بود که قاعدتا باید طرح هدفمندی‌ یارانه‌ها اجرایی شود ما از مدت‌ها پیش به این موضوع رسیدیم و بنده در زمان دولت‌های مختلف سعی کردم موضوع را گوشزد کنم که البته تا زمان دولت قبل اجرایی نشد ما اگر اجرای قانون هدفمندی‌ یارانه‌ها را ۱۰ سال قبل شروع کرده بودیم قطعا با بسیاری از مشکلات امروز روبرو نمی‌شدیم.

از همان اول به دولت قبل گفتم شما این کاره نیستید

پژویان با اشاره به جلسه معروف ۱۰۰ اقتصاددان با رییس جمهور در دولت نهم عنوان کرد: شما می‌توانید برگردید و سخنرانی‌های انجام شده در آن روز ببینید. آن روز بسیاری از آقایان که بعدها به منتقد درجه یک دولت تبدیل شدند با افتخار صحبت کردند و طرح ارائه دادند تا شاید به سمتی برسند که البته نرسیدند.

این اقتصاددان با اشاره به حضور خود در آن جلسه مطرح کرد: بنده نیز اجبارا در آن جلسه حاضر بودم و سخنرانی کردم که البته در همان زمان رسما به دولت قبل اعلام کردم که بحث هدفمندی‌ یارانه‌ها تا چه میزان حساس و سنگین است و به نظرم شماها برای اجرای آن این کاره نیستید. بنده از همان ابتدا نیز خط و خطوط خود را مشخص کردم و در کنار تاکیدات خود بر لزوم اجرای هدفمندی‌ از پایه ریزی یک روش مناسب برای آن سخن گفتم.

دولت جدید نیز راه قبلی‌ها را می‌رود

وی اضافه کرد: با توجه به عملکرد دولت یازدهم در طول چند ماهه آغاز کارش می‌توان پیش‌بینی کرد که متاسفانه این دولت نیز به فکر اصلاح ساختار نیست و فقط در طول این چند ماه به دنبال راهی بوده تا بودجه پرداخت‌های نقدی را تامین کند.

——————-
متن کامل :

اقای پژویان علاوه بر اینکه با اصل طرح هدفمندی موافق است دولت احمدی نزاد را اینکاره و اجرا کننده آن نمیداند ودر ادامه البته گفته است اگر ده سال پیش این کار را میکردیم جلوتر بودیم! ایشان که ظاهرا منتقد تمامی دولتهاست نظراتی کلی درباره دولت های موسوی هاشمی خاتمی و احمدی نزاد دارد که در وبلاگ زیر آمده است و در ادامه می آید :
_______________________________________________
……….
شما را اقتصاددان همیشه منتقد می شناسند خودتان هم به آن اشاره کردید. ارزیابی شما از دولت های پس از انقلاب چیست؟

نکته ای که پیش از انقلاب مطرح بوده این است که هیچ گاه ساختار تصمیم گیری منسجمی در اقتصاد نداشته ایم. به عبارتی به جای اینکه از گروه متفکران و صاحب نظران اقتصاد داخل استفاده شود، بیشتر از مشاوران خارجی استفاده شده بنابراین ضعفی تاریخی در این زمینه به وجود آمده که پس از انقلاب هم ادامه یافته است. اعتقاد من بر این است که جایگاه تصمیم سازی اقتصادی باید خارج از دولت باشد اما پس از انقلاب، تصمیم سازی در همه دولت ها متمرکز در دولت بوده و مسوولان سیاسی عهده دار سرنوشت اقتصاد بوده اند. در زمان آقای موسوی خلاتصمیم گیری و تصمیم سازی اقتصادی به خوبی دیده می شد و دولت اصولافاقد برنامه ریزی مناسب برای اداره اقتصاد بود. آقای موسوی نه خودش با اقتصاد آشنایی داشت و نه دوستان نزدیکش تفکر اقتصادی داشتند. در زمان آقای موسوی سیاست های نادرستی به شیوه و آزمون و خطا انجام شد که تبعات آن هنوز ادامه دارد. سیاست های تخصیص ارز دولت ایشان، توزیع کوپن کالاهای اساسی و بخش خصوصی ستیزی که در آن دولت وجود داشت، غیر قابل انکار است. من در دولت آقای موسوی، رویکرد منسجم اقتصادی ندیدم اما دولت ایشان سالم بود و در هر صورت، جنگ را اداره می کرد. اما دولت آقای هاشمی رفسنجانی که میراث دار دولت جنگ بود، دولت سازندگی نام گرفت اما در دوران ایشان، بزرگ ترین اشتباه، برداشت نادرست از سیاست های تعدیل اقتصادی در مقابل سیاست های ثبات اقتصادی بود. سیاست های تعدیل اقتصادی مورد حمایت IMF بود و به دلیل به هم ریختگی تراز تجاری و بودجه کشورهای جهان سوم تدوین شد بنابراین سیاست های تعدیل سعی داشت با ارائه برخی راه حل ها کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای جهان سوم را از بحران تراز ارزی خارج کند در حالی که ایران در دوران آقای هاشمی دچار چنین مشکلی نبود و مشکلی که وجود داشت باید در چارچوب ثبات اقتصادی حل می شد نه تعدیل. پس از آن، در دولت آقای خاتمی، تصمیم اقتصادی گرفته نشد و اگر هم بود، مثل طرح ضربتی اشتغال بسیار خطاکارانه طراحی و اجرا شد و فقط هزینه به دنبال داشت و در دولت آقای احمدی نژاد، همین خطاها دنبال شد. در این دوره، دولت فاقد هرگونه ساختار سیاستگذاری مناسب بود. رویکرد غلط دولت های گذشته در زمینه ایجاد اشتغال باز هم ادامه یافت اما در این دولت برای نخستین بار نوعی سیاستگذاری ساختاری برای اصلاح قیمت ها آماده شد که در صورت موافقت نهایی می تواند این دولت را از دولت های دیگر متمایز کند. با این حال تداوم روند فعلی می تواند اقتصاد ایران را به یکی از عقب مانده ترین اقتصادهای دنیا تبدیل کند. در حالی که معتقدم مشکلات اقتصادی ایران ساختاری است و باید به صورت بسته ای یکسان مورد اصلاح قرار گیرد. سیاست ها باید منجر به اصلاح قیمت ها شده و دولت از اقتصاد خارج شود. نظام بانکی باید به طور جدی اصلاح شود و نظام مالیاتی هم همین طور، به همین دلیل است که اعتقاد دارم. اگر این مشکلات ساختاری رفع نشود. اقتصاد ایران به زودی به جرگه بدترین اقتصادهای دنیا خواهد پیوست.