هرروز که میگذرد متوجه میشوید کودکتان دارد رشد میکند. این رشد فقط به تغییر ابعاد فیزیکی او محدود نمیشود. او تواناییهایی به دست میآورد که پیشتر از آنها بیبهره بوده. مجموع این عادتها کمکم شخصیت او را شکل میدهند. ممکن است بعد از ده یا بیست سال به فرزند دلبند خود نگاه کنید و او را بستایید، شاید هم از نتیجه چندان راضی نباشید. در هر دو حالت شما مسئول شکلگیری این شخصیت هستید. شما هستید که باید مهارتهای لازم را به او بیاموزید و از او انسانی قوی و موفق بسازید.
مطالعه بیشتر:
تضمین آینده فرزندان؛ مهمترین مهارتهای مالی که در هر سنی باید به کودکان بیاموزیم
تعداد مهارتهایی که یک کودک نیاز دارد تا به فردی قدرتمند، مستقل و ستودنی تبدیل شود خیلی زیاد است. بااینحال صفاتی وجود دارند که معمولا در کودکان سرکوب میکنیم. صفاتی که در رشد اجتماعی و اقتصادی آنها تاثیر زیادی خواهد داشت.
توانایی اول: سوال پرسیدن
بچهها مدام سوال میپرسند. این چیست؟ او کیست؟ چرا اینطور است؟ چطور کار میکند؟ بعد از مدتی ما کلافه میشویم و میگوییم «نمیدانم، اینقدر سوال نپرس.» حواسمان نیست که با این جواب داریم یکی از مهمترین مهارتهای کودک خود را از بین میبریم.
سوال پرسیدن تنها به «چیست» و «چطور است» خلاصه نمیشود. کودک باید بتواند از ما سوال بپرسد. چرا به این مهمانی میرویم؟ چرا دیر غذا میخوریم؟ چرا تلویزیون جدید نمیخریم؟ این توانایی به کودک شما یاد میدهد که در آینده پرسشگر باشد و از مقامات بالاتر از خود سوال کند.
توانایی مهمتر این است که او بگوید «نمیدانم ولی سعی میکنم جواب را پیدا کنم».
ممکن است جواب خیلی از سوالهای او را ندانیم. میتوانیم با صبر و حوصله بگوییم «نمیدانم، بیا از گوگل بپرسیم.» یا «بیا با هم یک کتاب در این مورد بخوانیم.» بهاینترتیب علاوه بر روحیه پرسشگری، توانایی یافتن پاسخ سوالات ساده را هم به او میدهیم.
همچنین به او یاد میدهیم که اگر جواب یک سوال را نمیداند نباید از خود یک جواب بسازد. بلکه میتواند قبل از پاسخ دادن به سوالها در مورد آنها تحقیق کند. توانایی گفتن «نمیدانم» توانایی مهمی است؛ اما توانایی مهمتر این است که او بگوید «نمیدانم ولی سعی میکنم جواب را پیدا کنم».
توانایی دوم: مدیریت پروژه

شاید به نظر برسد که مدیریت پروژه برای کودک زیادی دشواری است؛ اما منظور ما از پروژه، پروژه فرستادن انسان به مریخ نیست. آماده شدن برای مهمانی، جمعکردن وسایل سفر، تمیز کردن انباری و خرید لباس نو هم پروژه هستند.
در برخی از پروژهها میتوانید او را با بچههای دیگر (فامیل، دوست یا خواهر-برادر) همراه کنید. به این شکل او میآموزد که در یک پروژه با دیگران همکاری کند.
هفت مهارت ضروری کودکان
سپردن وظایفی که در حد توان کودک باشد، حس خوب «آدمبزرگ» بودن به او میدهد.
ابتدا پروژه را برای او تعریف کنید. بعد پروژه را به وظایف کوچکتر تقسیم کنید. وظایف را روی یک کاغذ بنویسید. هر مرحله که انجام شد در مقابل وظیفه یک تیک بگذارید. به او نشان دهید که با انجام یکرشته از وظایف ساده میتواند یک پروژه پیچیده را به پایان برساند.
اگر خودتان درگیر یک پروژه هستید، اجازه دهید فرزند شما بخش کوچکی از آن را بر عهده بگیرد؛ مثلا اگر درگیر پروژه تالیف پایاننامه هستید، میتوانید او را مسئول مرتبکردن کاغذها کنید. سپردن وظایفی که در حد توان او باشد به او حس خوب «آدمبزرگ» بودن میدهد.
توانایی سوم: خوشبخت بودن!
شاید باورش سخت باشد که خوشبختی یک حادثه نیست که در زندگی رخ میدهد. بلکه خوشبختی یک توانایی است که باید آن را بیاموزیم. به همین دلیل افراد مختلف در جوامع مختلف درک متفاوتی از خوشبختی دارند.
اگر فرزند خود را با توجه بیشازحد، نوازش و همبازیشدن با او خوشحال کنید، به او میآموزید که برای خوشبختی به دیگران وابسته باشد. اگر با هدیه، اسباببازی و لباس او را خوشحال کنید، او در اشیا به دنبال خوشبختی خواهد گشت.
«خوشبختیِ بیچیز» هنری ارزشمند است.
اما میتوانید به او بیاموزید که خوشبختی در درون او است. او میتواند در تنهایی خود بازی کند، کتاب بخواند، سریال ببیند، نقاشی کند، به خیالپردازی بپردازد و بیاموزد که تنهایی هم میشود خوشبخت بود. خوشبخت بودن به ابزار و لوازم رنگارنگ نیاز ندارد. «خوشبختیِ بیچیز» هنری ارزشمند است.
برای او بهترین الگوی خوشبختی شما هستید. اگر او ببیند شما با خرید ماشین نو خوشحال میشوید میآموزد که خوشبختی در گرو خرید ماشین جدید است. اگر از تماشای غروب و نوشیدن چای احساس خوشبختی کنید، او هم این عادت را میآموزد.

توانایی چهارم: پذیرش دیگران
احتمالا شما و خواهرها و برادرهایتان از نظر فیزیکی و فرهنگی شباهتهایی داشته باشید. دوستان و نزدیکان شما هم بهاحتمالزیاد روحیاتی نزدیک به خودتان دارند. اگر کودک شما همیشه در این محیط قرار بگیرد، فکر میکند تمام آدمهای طبیعی باید از این جنس باشند. او نمیتواند آدمهایی با ظاهر یا روحیات متفاوت را درک کند و بپذیرد.
بهتر است او را در معرض آدمهای متفاوت قرار دهید. آدمهایی با جنسیت، نژاد و سلایق متفاوت. خارجیها، ایرانیها، جنوبیها و شمالیها، آدمهای کوتاه و بلند، چاق و لاغر. به او بیاموزید که متفاوت بودن چیز فوقالعادهای است. کسی که معلولیت یا محدودیتی دارد، به تواناییهایی مجهز است که ما از آن بیبهرهایم.
هفت مهارت ضروری کودک
کودکی که در معرض آدمهای متفاوت از جنسیت، نژاد و سلایق مختلف قرار میگیرد، میآموزد متفاوت بودن چیز فوقالعادهای است.
فرزندی که با این روحیه بزرگ شود میتواند در محیط کار راحتتر آدمهای مختلف را قبول کند، با خارجیها به تجارت بپردازد، روابط شخصی و کاری بسازد و موفقیت خود را تضمین کند.
بهترین شیوه برای یاددادن این مهارت، آموزش عملی است. اگر خودتان در مقابل او آدمهای متفاوت را طرد کنید، او هم توان پذیرش دیگران را از دست میدهد. اگر دوستانی از طیفهای مختلف داشته باشید، او هم توانایی پذیرش تفاوت را پیدا میکند.
توانایی پنجم: تغییر
کودک شما باید برای دنیایی آماده شود که در آن همهچیز مدام در حال تغییر است. محیط کار، همکاران، شرایط سیاسی، نرخ ارز و هر چیزی که فکرش را بکنید. دنیا نمیتواند در یک حالت بیتغییر بماند تا فرزند دلبند شما با خیال راحت سود کسب کند.
بعضی از والدین سعی میکنند بچههای خود را در یک وضعیت ثابت قرار دهند. چنین کودکی به لیوان، قاشق و بالش خود عادت میکند و هر تغییر برایش آزاردهنده است.
اگر کودک شما توانایی درک و تحلیل شرایط جدید را نداشته باشد، در دنیای پرتلاطم بزرگسالی پریشان و افسرده میشود.
منظور این نیست که نگذارید او به چیزی دل ببندد. بلکه در او این وهم را ایجاد نکنید که خوشحالی و آرامش در ثبات به دست میآید.
اگر کودک شما توانایی درک و تحلیل شرایط جدید را نداشته باشد، در دنیای پرتلاطم بزرگسالی پریشان و افسرده میشود. آدمهایی که مدام از تغییر گله میکند و ریشه تمام شکستها را در بیثباتیهای جهان میدانند، در کودکی یاد نگرفتهاند که در هر تغییر یک فرصت جدید وجود دارد.

توانایی ششم: استقلال شخصیت
